![]() |
![]() |
|
|
روز اول با خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم هم می گفتم ، لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت ، باز زندانبان خود بودم آن من دیوانه عاصی در درونم های و هوی می کرد مشت بر دیوار ها می کوفت ، روزنی را جست و جو می کرد می شنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش را در صدایم گوش می کردم ، درد صیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش ، از چه بیهوده گریانی ؟! در میان گریه می نالید ، دوستش دارم نمی دانی؟! روز ها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم ؟! آن من سر سخت مغرورم ، یا من مغلوب دیرینم؟! بگذرم گر از سر پیمان ، می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 20:53 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش كرد فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 14:32 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
مطمئن باش ، برو ...
ضربه ات كاری بود ، بی وفایی کردی..دل من سخت شكست ...
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...
و به این قلب یتیم
كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...
تو برو تا راحت تر تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم بهمن 1389ساعت 17:38 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
سلام بچه ها
دلم واسه همتون خیلی تنگ شده بود راستی پارسال گفتم امسالم میگم من و سارا یه وب دیگه هم به این ادرس داریم www.5abji.blogfa.comکه اونم جالبه در مورد خاطرات مدرسه مونه که اونم بزودی اپ میشه دوست داشتید سر بزنید بهش خوشحالمون می کنید. اینم از اپ امروز امیدوارم خوشتون بیاد نظرهم یادتون نره
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 19:40 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
تو به من خندیدی...
من نمی دانستی... من به چه دلهره سیب را از باغچه ی همسایه دزدیدم باغبان در پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الود به من کرد نگاه... سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک وتو رفتی و هنوز سال هاست خش خش گام تو تکران کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:4 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
بشه ها این متن رو دوست داشتم گذاشتمش تو وب امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 16:47 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
سلام دوستان
چند وقتی دوست عسیسم سارا نمی تونه بیاد نت و من بیشتر وب را اپ می کنم. سارا جونم منتظرت هستیـــــــــــــــــــــم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 9:54 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
هیچ جز یاد تو رویای دلاویزم نیست
هیچ جز نام تو حرف طرب انگیزم نیست عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست نور می بینم و می رویم و می بالم شاد شاخه می گسترم و بیم ز پاییزم نیست تا به گیتی دل ِ از مهر تو لبریزم هست کار با هستی ِ از دغدغه لبریزم نیست بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر با تو ای غنچه ی نشکفته بیامیزم نیست تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 13:50 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به آرزوهای مهال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم پل الوار |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مرداد 1389ساعت 10:0 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مرداد 1389ساعت 17:42 توسط سارا |
|
|
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست بی قرار توام و در دل تنگم ، گله هاست آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب ، که افتاده در آب در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست
آسمان ، با قفس تنگ ، چه فرقی دارد بال ، وقتی ، قفس پر زدن چلچله هاست
مثل شهری که،به روی گسل زلزله هاست باز ، می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو ، جواب همه مسئله هاست... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 13:16 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
این شعری را که میزارم از رمان عطر سکوت هست که خیلی خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد!
من اگه یه روز نباشم کی از عشقت میمیره یه روزی میرم و اون روزه که گر یه ات می گیره اگه من یه روز برم برای کی ناز می کنی روی بوم کی می شینی با کی پرواز می کنی وقتی که قهر می کنی منتت را کی می کشه اگه من یه روز نباشم سرنوشتت چی میشه کی واست لالایی میگه تا چشماتو رو هم بزاری کی میذاره تو همه اش براش بهونه بیاری با کلیدش کیه قفل اخمات را وا می کنه اون شبا که سردته کی دستات را ها می کنه وقت گریه سرت را رو شونه ی کی می ذاری به یه اغوش دیگه که اخه عادت نداری اگه من یه روز نباشم کی از عشقت می میره یه روزی میرم و اون روزه که گریه ات میگیره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 16:54 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
♥ گل من ♥ گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 18:2 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
کفشهایت چه خوشبختند در
پا به پای تو مثل چشمهایم
هستی و ُ نمی بینم ات
تو می چسبی مثل بوی پیپ
برای دیگران به اجبار زندگی ست
دوستت دارم ها حالا تو هی بگو
” تویی زندگی م “ از تو نه شعری می خواهم وُ نه نگاهی گاهی فقط
یک لبخند / یک لبخند برایم بخند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 13:46 توسط ♥ پريا ♥ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:1 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
گفتمش دل مي خري؟پرسيد:چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!!! خنده كرد و دل ز دستانم ربو تا به خود باز امدم او رفته بود... دل ز دستاش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:18 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 3:4 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟ شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟ خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟ اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟ با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟ طپش طپش با چشمكت، غزل بگم برای تو با اتكا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟ هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 23:40 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
دربهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبارالود و دور باخزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روز ها روز پوچي هم چو روزان دگر سايه اي ز امروزها و ديروزها فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 13:47 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانوی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار مبکنم در شرکت رایانه کار دحتری چون من که خیلی خانمه بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت در چه مورد با تو گردم هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 12:7 توسط ♥ پريا ♥ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سهم کوچک من از عـــشق
کوچه باریکی است که به بن بست ختم میشود تو این کوچکترین را هم از من گرفتی من از این بن بست یک دنیای پر از شکوه عــــشق برای خودم ساخته بودم که کوچه اش پر از گلهای یاس بود و عطر نفس های تو را می داد تمام امیدم را در سبدی از گل و مهر بر در خانه ات نهاده بودم به نشانه دوستیمان وقتی از آنجا رد شدی و بی اعتنا گذشتی گلدان دوستیمان خود به خود افتاد و شکست گلهای یاس روی دیوار خانه دوستیمان همه پژمرده شدند. دیگر عطر نفس های تو در آن کوچه نپیچید تا چشم باز کردم، دیدم نه از آن کوچه خبری هست و نه از عشق من............. با خودم گفتم، راستی بین یک کوچه ی بن بست با عطر گلهای یاس که بوی عشق می دهد با یک دنیای پر از هیاهوی بیگانگی یک قدم فاصله نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه های من عکسهای انیمیشن طنز عکس های عشقولانه مطالب طنز عکسهای طنز تیتیش |
| نویسندگان |
|
♥ پريا ♥ سارا |
|
RSS
|